یک سلام...

هر ثانیه‌ام در انتظار این سلام میگذرد....

 

 

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

من یک لجبازم

یک زمان به من میگفت خیلی خودخواه و لجبازی من هم زیربارش نمی رفتم

اما قبول، هم خودخواهم هم لجبازی

خودخواهی و لجبازی برای تورا دوست دارم

با خودخواهی و لجبازیم تو را میخواهم....

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

مرد مگر گریه می کند؟چی بگویم...

همیشه میگفتم مگر مردهم گریه میکند؟

نشسته بودم مشغول خواندن شیمی برای امتحان پنج شنبه وسط خواندن بودم که 

یک دفعه بغ کردم اینبار دیگر تحمل نیاوردم زدم زیر گریه عجیب حال هوایم هوایش را کرده بود این بار دلتنگی دیگر امانم را برده بود انگار دیگر طاقتم طاق شده بود

با خودم گفتم مرد هم باید گریه کند اگر مرد گریه دلتنگی نکند که دیگر مرد نیست اصلا هرکس گفته مرد گریه نمیکند خیلی غلط کرده اصلا مگر بدون این گریه ها  می شود زندگی کرد؟

 

پ,ن:راستی هنوزهم آن سوال جدول مندلیف رو که از من پرسیدی یادت هست زندگی من هم هر روز شد مرور این خاطرات خاطراتی که به جای مرهم شدن نمک روی زخم شده...

 

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

ازتو به یک اشاره...

از تو به یک اشاره

                   از من به سر دویدن...

 

پ,ن:باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق/ و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست....

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بانوی من کجایی؟

خدایا ربیع هم آمد 

خدایا به حق همین ماه قسمت میدهم ربیع را بهار دلم قرار بده...

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

قانون بقای دلتنگی...

طبق این قانون در روز های بارانی جای خالیت بزرگتر میشود

یادت فراموش نمیشود بلکه از دلتنگی به جنون تبدیل می شود

 بانو 

پاییز هم تمام شد

اما هنوز هم خبری از تو نشد

 

یادم هست اول پاییز گفتم: 

خدا را چه دیدی شاید پاییز امسال با خودش بهاری داشته باشد

 

همیشه منتظر بهارِ بودنت هستم.....

 

اما هنوز هم دلم روشن است...

به سفیدی برف های زمستان امید دارم

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

عطر بهشت می‌وزد...

بهشت که برند

 دیگر برت نگردانند

 دعا کنید به خویشتن نیز، برنگردم

 

مسافرم

 

 ازین دیر خراب آباد

 به تنها آبادی زمین

 خاک بلا...

 

رفت و برگشتم با خداست .....

لیاقت شهادت که نیست ولی اگر برگشتی بود و نبود...

حلالم کنید

 

تنها امیدم این روزها قبل از سفر این باشد راهی پیدا بشود که از بانو حلالیت بگیرم و بعد از حلالیت دوباره بگویم دوستش دارم دوباره بگویم فراموشش نکردم بگویم هنوز هم یادم هست که امید تو هم کربلا رفتن بود، بگویم: 

اگر لیاقت باشد نایب الزیاره‌ام «سیده خانم»...

 

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

دلتنگـــ

تمام خواب دیشبم تو بودی و بس . رویایت هم شیرین است درست مثل حضورت.....
هر شب به امید دیدن رویایت به خواب میروم....

دستم به نوشتن نمی‌رود

دلم به هیچ ..

 

 

تنها

 

 

دلتنگی می‌کنم

 

 

 یعنی تو نمی‌دانی؟

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

ارباب هوای نوکرش را دارد...

ساعت گوشیم را نگاه کردم نوشته بود یازده و نیم؛مشغول چک کردن پیام های لاینم بودم که یک دفعه چشم به پیام یکی از دوستانم خورد نوشته بود سلام،پیام را باز کردم خوش خبر بود پیامش مزد شاهانه ارباب بود که در شام غریبانش مرا به نوکری قبول کرده بود و "برات پیاده روی اربعین امسال"

 اما....

روز اول که خبر شروع ثبت نام را شنیدم با خودم گفتم درس دارم و تاریخش نزدیک امتحانات ترم،راستش خانواده هم راضی نبود، با خودم گفتم کلا فراموشش کنم امسال هم قسمت به رفتن نیست....

گذشت تا رسید به مراسم محرم...


فکر میکنم شب علی اصغر بود دلم بکدفعه وسط مراسم عجیب حال هوای کربلا رفتن به خودش گرفت آخر این دل هنوز حرم اربابش را ندیده، ولی بار با خودم گفت رفتن در اون زمان برایم ممکن نیست ولی هعی در ذهنم میگذشت که از ارباب بخواه اگر ارباب طلیبد مطمئن باش عازمی، پس شروع کردم به التماس...

بعد از مراسم یک‌دفعه دلم گفت با خانواده یکبار دیگه مطرح کن شاید این بار نظرشان مثبت بود این بار هم به حرف دل جلو رفتیم بر خلاف بار پیش این باز نظر خانواده "مثبت بود"

برنامه امتحانات رو یک بار دیگه نگاه میکنم تاریخ برگشت دو هفته با امتحانات فاصله داشت...
دست آخر دست به گوشی به مسئول ثبت نام کاروان زنگ میزنم که میگوید اگر ثبت نام کنی ذخیره‌ای  در جوابش میگویم اشکالی ندارد اسمم را  در ذخیره بنویسید...
 دست آخر پیام دوست و خبرِ مزد ارباب:

"سلام آقا ادیب،آقا تبریک میگم أسمت برا کربلا دراومد،شیرینی ما یادت نره،طلبیدتت چون أسمت بین ١٥نفر دراومد"

آرزوم این بود که اولین سفر کربلایم پیاده روی اربعین باشد...

ارباب هوای نوکرش را دارد...

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

و دوباره غدیر ....

اما دلم عیدی میخواهد آن هم از دست یک سیده

برای من خبری یا سلامی از جانبش کافیست 

قسم خوردم که فراموشش نمیکنم ....


اما میگویند امروز هرچه از معبود بخواهی شاهانه و کریمانه بر بندگانش می‌دهد

و من دوباره عین گذشته تورا از معبودم طلب میکنم

هر صبح به امید نشانی تو از خواب بیدار میشوم

بانو عیدت مبارک....

هنوز هم دلم در تار و پود این جانماز مانده تا  صاحبش شوم...

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست...

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

 

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند

ابو هریره به فن بیان هنرمند است

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بانو روزت مبارک

بانو اجازه هست سرایم برای تو؟

این چند دوبیت را فرستم به سوی تو؟

بانو اجازه هست بگویم ز درد عشق؟

از دوریت نبودنت ز درد هجر؟

بانو اجازه هست بگویم ز روی تو؟

از چهره ی نجیب و ماه روی تو؟

بانو اجازه هست بخوانم تو را به اسم؟

حسرت بشد بخوانمت یک بار فاطمه

بانو اجازه هست بگویم من حرف دل؟

از عشق تو که همین باشد حرف دل

بانو اجازه هست بگویم که روز تو

باشد مبارک و خواهم وصال تو؟

بانو اجازه هست سرایم برای تو؟

این چند دوبیت را فرستم به سوی تو؟

پ,ن: روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه می‏دهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمی‏گردیم؛ با دل‏هایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.

روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می‏شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!

 روز میلاد حضرت معصومه و روز دختر بر همه دخترها مخصوصا بانوی دلم مبارک

 

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

ای ملک العرش مرادم بده

وقتی بعد از یک روز پر از خستگی با دلی شکسته در لا به لای آشفتگی های هروز گیر افتاده ای به سوی معجزه ی حافظ سرازیر میشوی بعد نیت، محرم رازش میکنی حافظه ات را به حافظ میسپاری و غرق در رفاقت میشوی ...

 
 
هاتفی از گوشه میخانه دوش   گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش   مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر   تا می لعل آوردش خون به جوش
گر چه وصالش نه به کوشش دهند   هر قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست   نکته سربسته چه دانی خموش
گوش من و حلقه گیسوی یار   روی من و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گناهیست صعب   با کرم پادشه عیب پوش
داور دین شاه شجاع آن که کرد   روح قدس حلقه امرش به گوش
ای ملک العرش مرادش بده   و از خطر چشم بدش دار گوش

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

در رویت روی هم چو ماهت بانو

سروده شد و نوشته شد:

                              برسد به دست صاحبش 

                                                       شاید برسد

در فکر ستاره های آسمانم هستم

 

 

در فکر تو و در پی رویت هســتم

 

 

خورشید منی، شهرو دیارم دوراست

 

 

 

هر لحظه و هر ثانیه درفکر وصالت هستم

 

 .....

این دو بیت اول شعری ست که شروعش کرده‌ام به زودی کامل میشود...

 

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

عروسم می شوی خواهر!؟

همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر / من ابراهیم می گردم! شکستت میدهم آخر! 

/ دلت را می بُری از من و من درگیر چشمانت / عمیقا گیر کردم بین اسم دل بُر و دلبَر 

 / عزیزم تاجر عطری ، برند مطرحی داری / تو می آیی و میگیرد فضا را بوی نیلوفر 

/ تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم  / بگو مثل بسیجی ها: عروسم می شوی خواهر!؟

 

نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات